زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم اما گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم.....تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی كه چگونه تو رو فراموش كنم

تاريخ : پنج شنبه 31 مرداد 1392برچسب:, | 11:27 | نويسنده : نازنین |
بچه ها هیچ وقت گله نکنید ... یکی میگه عشقم عقدکرده یکی میگه بمن خیانت کرده ... هیچ کدومش سخت تر از این نیست که اون بمیره ... عشقت بمیره ... حداقل وقتی زنده ست میتونید براش دعا کنید که خوشبخت باشه ...

تاريخ : دو شنبه 28 مرداد 1392برچسب:, | 10:33 | نويسنده : نازنین |
تنهایی … تاوان همه “نه” هایی است که نگفتم تا دل کسی نشکند همه محبتهایی که زیادی هدر دادم تا دلی به دست آورم همه دوستت دارم های آبکی که جدی گرفتم همه سادگی که در این دنیای هزار چهره خرج کردم تنهایی …تاوان همه خوش بینی است که به دنیا و آدمهای این روزها داشتم …

تاريخ : شنبه 26 مرداد 1392برچسب:, | 19:3 | نويسنده : نازنین |
تنهایی اونجاش درد داره که روز تولدتو یادش رفته باشه و خودت و با دلیلای بی منطق گول بزنی … تنهایی اونوقتی سخته که بعد ۵سال بشنوی مهم تر از تولد تو توی زندگیش داره و بیکار نیست که یادش بمونه … تنهایی وقتی آدمو میسوزونه که با همه ی اینا بازم دوسش داری و دلتنگشی !

تاريخ : شنبه 26 مرداد 1392برچسب:, | 19:3 | نويسنده : نازنین |
مـے ترسم از نبوבنت و از بوבنت بیشتر…! نـבاشتنت ویرانم میڪنـב وבاشتنت متوقفم…! وقتـے نیستـے ڪسـے را نمـے خواهم و وقتـے هستے تورا میخواهم..! رنگهایم بے تو سیاه است وבر ڪنارت خاڪسترے ام…! خـבاحافظے ات به جنونم میکشـב و سلامت به پریشانے ام…! بے تو בلتنگم وباتو بیقرار… بے توخسته ام وباتو בر فرار…! בرخیال مــלּ بمان… از ڪنار مــלּ برو…!! مــלּ خو گرفته ام به نبوבنت…! از سڪوتم بترس … وقتی ڪـﮧ ساڪـــت می شوم …. لابـב همـﮧ ے בرב בل هایم را بـرבه ام پیش خـــבا … !

تاريخ : شنبه 26 مرداد 1392برچسب:, | 19:2 | نويسنده : نازنین |
در بيارم بخورى؟ . . . . . . . در كه خوردنى نيست عاخه! چى فكر كردى باخودت؟ ميخواى در به اون گندگى رو بخورى؟

تاريخ : پنج شنبه 24 مرداد 1392برچسب:, | 19:29 | نويسنده : نازنین |
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!! اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...

تاريخ : چهار شنبه 23 مرداد 1392برچسب:, | 18:54 | نويسنده : نازنین |
آهایی غریبه.......! کنارش میشینی و فقط با چند آیه قرآن محرمش میشوی! و من........ ومن آشنا با یک دنیا عشق و حسرت به او........ نامحرمم......

تاريخ : دو شنبه 21 مرداد 1392برچسب:, | 10:50 | نويسنده : نازنین |
امروز يـک نـفـر بـه چـشمـان گـود افـتـاده اَم رَنـگ پـَريـده اَم و لـَبهـاي سـِفـيـدم تـوجـُه کرد .. گـُفتـَم فـقـط يـکم خستـه اام گـُذَشتـ ..! امــا نمـیدانستـ هـَمـيـن" يـکم " چـه عـُمـق زيـادي دارد....

تاريخ : یک شنبه 20 مرداد 1392برچسب:, | 9:50 | نويسنده : نازنین |
تا خانه چشمانت راهی نیست ، وقتی که نگاهت را از من دریغ میکنی ... چه بگویم وقتی که نه تنها چشم هایت را ، بلکه دریچه قلبت را برویم بسته ای ... اما... بدان همیشه پشت پنجره "خیالم" برای چشمهایت چون چلچراغی میدرخشد... بگذار در وجود تو گم شوم و تودر جستجوی من آهسته مرا بخوانی... و مرا در قلبت پیدا کنی!!!

تاريخ : جمعه 18 مرداد 1392برچسب:, | 18:14 | نويسنده : نازنین |
سلام ببین شمارتو دادم به داداش دوستم میخواد بهت زنگ بزنه،باهاش حرف بزن حسابی ازت تعریف کردم. (ستاد ایجاد ذوق و اضطراب در دختران)

تاريخ : پنج شنبه 17 مرداد 1392برچسب:, | 18:37 | نويسنده : نازنین |
بگذار همه ی زندگی ام گره ی کور بخورد دستهای “تــــــــــو” که باشد ملالی نیست… با نگاه “تـــــــــــو” گره از همه چیز باز میشود حتی از دل گره خورده من! .

تاريخ : یک شنبه 13 مرداد 1392برچسب:, | 19:48 | نويسنده : نازنین |
عاشق شدن را همه بلدند... روزی میرسد قلبت بتپد برای غریبه ای آشنا جانت را بدهی برای دیدن نگاه مبهم کسی آنسوی همه دلتنگی ها... عاشق ماندن را نمیتوان تضمین کرد حتی اگر قلبی پاره پاره از عشق در سینه داشته باشی....

تاريخ : جمعه 11 مرداد 1392برچسب:, | 18:18 | نويسنده : نازنین |
هر بامداد آهویی از خواب بر میخیزد و میداند که از تند ترین شیر باید تندتر بدود ، وگرنه کشته خواهد شد هر بامداد شیری از خواب بر میخیزد و میداند ار تند ترین آهو باید تند تر بدود ، وگرنه از گرسنگی خواهد مرد فرقی ندارد آهو باشی یا شیر ، آفتاب که برمیآید آماده دویدن باش

تاريخ : پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:, | 18:49 | نويسنده : نازنین |
گــاه دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم می‌گیرد ، گــاه زندگی سخت می‌شود ... گــاه تنها ، تنهـــــــــــــــــــــايی آرامش مي آورد گــاه گذشته اذيتم مي كند ... گــاه هـــــــــــــــــــــــــوایت دیوانه‌ام می‌کند ... این " گــاه " ها ، گــهگاه تمامِ روز و شب من می‌شوند ... آن وقت بغض راه گـــــــــــلویم را می‌گیرد ... ! درست مثل همین روزهــا ..

تاريخ : سه شنبه 8 مرداد 1392برچسب:, | 17:54 | نويسنده : نازنین |
سری از پسرا هستن تیپ های سنگین خاصی میزنن... قهوه رو بدون شیر و شکر میخورن، تلخه تلخ! پسرايي که شبها ساعت 1 نصفه شب یه آهنگ خاص رو 100 بار گوش میکنن.. همونایی که تنهایی کافه رستوران میرن... تنهایی قدم میزنن .. تنهایی قهوه خونه میرن و یه قلیون سنگین رو تا آخر میکشن.. از دور که نگاشون میکنی ابرهاشون گره خورده تو هم.. ولی وقتی نزدیک میری باهاشون حرف بزنی با آرامش خاصی باهات حرف میزنن.. تو یه جمع با لبخند رو لبشون میرن تو فکر و داغون میشن.. اما این پسرا یه زمانی خیلی شاد بودن با صدای بلند میخندیدن چشم چرونی میکردن وخیلی شیطنت های دیگه... خلاصه این خیالشون نبود و یه رنگ بودن تا اینکه یه روز یه"دختر" اومد تو زندگیشون ... و عاشق شدن دختری که زنگیشونو عوض کردو بی دلیل تنهاشون گذاشت و رفت.. خلاصه از اون روز خیلی عجیب و خاص شدن این پسرا از دور خیلی جذابن ولی وقتی وارد زندگیشون بشی... وقتی بهشون بگی دوست دارم غصه رو تو چشاشون میبینی.. انتظار نداشته باش بگن منم دوست دارم!!!!!!!! این پسرا دیگه برای قراراشون شور وو هیجان ندارن.. مکالمه تلفنیشون کمتر از 1 دقیقه میشه... این پسرا دیگه سخت اعتماد میکنن...

تاريخ : یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:, | 18:31 | نويسنده : نازنین |